تبليغاتX
نوشتن و دیگر هیچ... - زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب...

به نام خدا

-         مست از خانه برون تافته ای یعنی چه؟

-         ببینم تو تا حالا مست کرده ای که میگویی مست؟

-         یعنی چه؟

-         وقتی تا حالا مست نکرده ای از کجا می فهمی مست یعنی چی؟ که به کارش می بری؟

-         خوب مست که دیدم.

-         خودت که تجربه اش نکرده ای. یعنی اینکه وقتی می گویی: مست، تنها حالت بیرونی یک مست را در نظر داری.

-         آره خوب.

-         پس اگر طرف مست هم نباشه ولی ادا و اطوارش مستانه باشد به او می گویی مست؟

-         خوب پس چه بگویم؟

-         نمی دانم. اما اگر یک وقت خودت مست کردی چگونه می فهمی؟ خودت که از بیرون نمی توانی خود را ببینی.

-         خوب در صورتی می گویم مست کرده ام که ملت به من بگویند: مست کرده است.

-         خوب اگر در دو حالت درونی مختلف، یک رفتار برونی داشته باشی، اسم هر دو را مثلاً مست می گذاری! درست است؟ در این صورت چگونه می توانی تفاوت آن دو را نشان دهی؟

-         به نظر می آید هیچ طور.

-         دقیقاً! آدم ها برای حالات درونی شان نمی توانند از زبان، که عمومی است استفاده کنند. اگر هم استفاده می کنند در حقیقت یکدیگر را فریب می دهند. ما فقط می توانیم برای آنچه قابل اشتراک گذاشتن است و بین الاذهانی است زبان بسازیم. و باید دقت کنیم که حالات درونی به هیچ وجه این قابلیت را ندارند.

-         البته این در صورتی است که قصدت دقیق حرف زدن باشد.

-         بله. و اگر دقیق حرف نزنی، شعر گفته ای! غیر این است؟

-         به گمانم نه! اما شعر و ادبیات هم قابل فهم است.

-         واقعاً هست؟ آیا تمام آنچه را به کار می بریم و با آن خو گرفته ایم را می فهمیم و فهم مشترکی از آن داریم؟ من گمان نمی کنم! ما بر سر خیلی چیزهایی که درک مشترکی از آن نداریم تنها توافق کرده ایم.

-         آری توافق کرده ایم. ما تا حد زیادی نتیجه توافقیم. آدم هایی که بر سر زندگی شان توافق کرده­اند.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:45 توسط یاسر |