تبليغاتX
نوشتن و دیگر هیچ... - نسبی گرایی اخلاقی

به نام خدا

در باره مطلق یا نسبی بودن راستگویی و دروغ گویی دو نظریه از سوی مطهری و مصباح بیان شده است. در حقیقت این نظریات برای این بیان شده است که توجیه کند مواردی را که دروغ گویی تجویز شده است.

مصباح می گوید: "حکم دروغ گویی بد است" وجود ندارد. بلکه این حکم مقید است و درست آن این است که "دروغ گویی مضر برای جامعه بد است". بر این حکم این اشکال را می گیرند که پس چطور ثابت می شود که خداوند راست گفته است؟ اگر او هم راست گویی ر ا مضر بداند که دروغ می گوید.

مطهری می گوید: "دروغ گویی به عنوان یک صفت مطلقاً بد است و به عنوان فعل می تواند خوب باشد". توضیح اینکه انسان گاهی  بین دو انجام دو صفت خوب مجبور است تصمیم بگیرد؛ که انجام یکی به نقض دیگری می انجامد. مثلاً اگر دروغ گویی جان صاحب حقی را نجات دهد؛ فعل دروغ گویی می تواند خوب شود. پس افعال نسبی است. می گویند به این تحلیل اشکال قبلی وارد نمی باشد ولی به گمان من هنوز خدا می تواند دروغ بگوید و آن هم اینطور که به دلیل مصلحتی دروغ بگوبد هر چند دروغ مطلقاً بد باشد.(گرچه شاید توجیهی فنی تر برای عدم اشکال تحلیل مطهری وجود داشته باشد.)

من به کلیت قضیه دو اشکال وارد می دانم. یکی اینکه همیشه فرض بر است که صفات یا افعال مطلقاً بد در شرایط استثنا (یا مقید) خوب می شوند. یعنی مثلاً همیشه "راست گویی خوب است"، یک قاعده است. و "دروغ گویی خوب است"، استثنائاً خوب می شود. حال سوال این است که اگر شرایط به گونه ای تغییر کرد که استثناها قاعده شدند چه کنیم؟

اشکال دوم اینکه من نمی دانم چرا خداوند باید بر اساس منطق ما عمل کند (هرچند بعضی منطق را فرا ما می گیرند) خوب خداوند بخواهد دروغ می گوید و بخواهد راست می گوید و بخواهد مصلحت ما را در نظر می گیرد و نخواهد در نظر نمی گیرد. چرا باید خداوند آن گونه که ما می اندیشیم و بر اساس ضوابط اخلاق ما عمل کند؟

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:54 توسط یاسر |