به نام خدا
گاه نوشتن آنچنان بر انسان دشوار است که می ماند چه کند. بنویسد یا اینکه برای خویشتن نگه دارد.و گاه آن چنان آنچه می خواهی بنویسی غیر زبانی است که قابل نوشتن نیست. در هر دو این حالات غمی عجیب وجود انسان را می آزارد . و انسان می ماند که چه کند در برابر این غم. و این چنین است که بعض غم ها را نمی توان بازگو کرد. چرا که از این جنس نیستند. غمی را می توان باز گو کرد که بتوان آنرا در قالب جملات ریخت و اگر این چنین نتوان کرد؛ آن غم می ماند و شما. دیگر نمی توان کسی را در آن شریک کرد. . . بگذریم.
این روزها بحثی را داریم با عده ای از دوستان بر روی بعضی آثار آقای ملکیان. اخیرترین مقاله ای را که بحث کردیم " درد از کجا؟ رنج از کجا؟ " بود. می خواهم اینجا کمی راجع به این موضوع بنویسم.
پس از خواندن این مقاله و بحثی که بچه ها بر روی آن کردند سوالاتی برای من مطرح شد. آیا آنچه ما به دنبال آنیم این است که درد و رنجی که بشر می برد را کم کنیم؟ اگر چنین باشد آیا این امر امکان پذیر است که تمام درد های بشر را از بین ببریم؟ یا اینکه فقط می توان یک سری درد ها را کاهش داد؟ آیا به دنبال رنج کشیدن انسان هدفی بالاتر ننهفته است؟ اگر چنین است آن هدف چیست؟ آیا درد ها از قانون علت و معلول پیروی می کنند؟ اگر چنین است آیا می توان علت العللی برای آنها یافت؟ (البته آنچه در این مقاله آورده شده هشت مورد از مشهورترین گروه هایی است که برای رنج ها علت العلل قائلند.)
به عنوان یک مسلمان نیز سوالاتی برای من مطرح است.(راستش چون نوشتن این بحث از اینجا قطع شده است بنابراین هر آنچه می خواستم بنویسم را فراموش کرده ام.)